تبليغاتX
و اینک من ؛شاید خودم
خودت و شاید تو

در کوچه باد می آید
کلاغ های منفرد انزوا
در باغ های پیر کسالت می چرخند
و نردبام
چه ارتفاع حقییییییییییییییییری دارد

 

حوصله ادبیاتی حرفیدن رو ندارم...اگه به کسی بر میخوره که چرا دستور زبان فارسی رو رعایت نکردم..نخونه!

اول حرفام با لبخند شروع کردم که نگید چه عصبی...

خب...ممم...چی بگم!؟

اوهوم...از سامان،رضا،Lord،دخترک،...و بقیه... قبل از هر حرفی معذرت خواهی میکنم که اگر مطلب هاشون رو میخونم ولی نظر نمیدم...حرفامم دیگه مثل خودم تموم شدن...!

میشه فریاد زد و رفت تا ته دددرررددد!؟ستار خونده بود؟!شعرش از کی بود؟یادم نیست...تا حالا شده بخوای تنها باشی یه جا...بعد بشینی فکر کنی...اما ندونی به چی؟!

خب حالا که شده، به من چه...!

یادمه یه بار به "زندگی بدون..."این حرف رو زده بودم...نه؟!؟

 

 پ.ن: آخه به تو چه که من کجا تحصیل میکنم؟!تو که لالایی بلدی واسه بچه های خودت خوابت می برد...ای بابا!

پ.ن ۲: کلمه ها از زندگی ما عقب هستند. تو همیشه از آن چه من از تو انتظار داشتم جلوتر بودی. تو همیشه غیر منتظره بودی."بوبن"

پ.ن ۳: امیدوارم قلبم بی آن که ترک بخورد،تاب بیاورد."بوبن"

امیدوارم...

 

راستی در مورد پست آخرت سامان (تأملاتی در باب نیهیلیسم)...چقدر حرف تو ذهنمه...ولی نمیچرخه...

میخونم مطلب هاتون رو...شاید دوباره یه روزی نطقم باز شد...!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:59  توسط شاید آدمم  |