تبليغاتX
و اینک من ؛شاید خودم
خودت و شاید تو
به خیر نمی گذرد حتی اصلاً نمی گذرد چرا که همیشه چیزی تمام می شود نادیده به خود گرفته و در مست رویش هر اتفاقی که می خواهد برای خودش می افتد دست ها با حالتی رقابتی در جیب هایش آرام نمی گیرد جالب این که وقتی می ایستد قلبش خود به خود دچار فراموشی شده و حتی خرده کاغذ های شناسنامه اش دیگر دلیلی ندارند تا بر شناختن اش تاکید کنند این جا هر چیزی در مقایسه با دیگران دچار فاصله شده شاید برای همین است که سعی می کند در وسط تمام خیابان ها به خودش پشت کند و در یک تغییر مسیر ناگهانی تمام خصومت ...هایی که از پشت به او نزدیک می شوند را غافل گیر کند .دوباره از سر سر انجام این ماجرا حالتی نا مطمئن به خود گرفته نمی تواند تحمل کند . و یا حتی زبان گاز بگیرد تلفیقی از دود مه گرفته و هر چشم اش در هر بار باز شدن چند بار بسته می شود نمی خواهد ادامه دهد از جای بر می خیزد چهره ی تمام خدایان را یک به یک فریاد می زند( توضیح این که از ارتعاش صدایش اشکال نا متعادلی (از هوا در هوا شکل گرفته بود .و احساس می کند به فجیع ترین حالت ممکن بازی مساوی به پایان رسید.

 

پ ن : ممنون ...بهش احتیاج داشتم...!ممنون..ممنون..ممنون.

پ ن ۲ : نمیدونم نطقم باز شده یا نه..اما خوبم...و دوست دارم که خوب باشم...کلی حرف دارم...ولی به شما چه!نه؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 22:25  توسط شاید آدمم  |