تبليغاتX
و اینک من ؛شاید خودم - من بيم داشتم...
خودت و شاید تو
مثل پرنده يي كه در شور مردنست
مثل شكوفه يي كه در شور ريختن
مثل همين پرنده ي خاموش كاغذي
انجا نشسته بود
 نگاهش پرنده وار
 و پشت او به باران
 باران پشت پنجره باريد و ايستاد
من بيم داشتم كه بگويم
 شكوفه ها از كاغذند
من بيم داشتم كه بگويم
پرنده را
نه سال پيشتر
 توي بساط دستفروشي خريده ام
و چشم هاي او را
 از شيشه هاي سبز تهي كرده ام
من بيم داشتم كه بگويم
اتاق من
 خاموش و كاغذيست
 باران پشت پنجره باران نيست

 باران پشت پنجره باريد
 ايستاد
مثل همين شكوفه ي خاموش
مثل همين پرنده ي خاموش
آنجا نشسته بود
و پشت او به پنجره ي سبز
من بيم داشتم كه شبي
 موريانه ها
بيداد كرده باشند

(م. آزاد)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 2:13  توسط شاید آدمم  |