تبليغاتX
و اینک من ؛شاید خودم - یه شوخی مثله همه ی شوخی ها!!!
خودت و شاید تو

چقدر هوا سرد شده...نبض دستمو ضربان قلبم نا منظم شده...

وای صورتت چی شده؟ چرا از گوشات خون میاد؟

دُنی زنده ای؟ صدامو میشنوی؟

تو رو خدا یه چیزی بگو...

دُنی باهات قهر میکنما...دختر چرا داری رُل بازی میکنی؟

باشه بابا ، فهمیدم...تو هم میتونی نقش اول رو خوب بازی کنی...

د ِ پاشو دیگه...

...سکوت...

دُنی شوخی بسه...پاشو

بازم سکوت...

صدای یکی که پشت سرم زمزمه کرد دُنی مرده...

.........

............

.................

....................

چرا چرت میگی پسر؟...دُنی داره تمرین میکنه ...شایدم شوخیش گرفته ...

دُنی پاشو ...

دستشو گرفتم...وای چه قدر یخه...

دُنی؟ فشارت اومده پایین یا دوباره...؟

چقدر بهت گفتم یه دکتر ِ درست درمون برو...

حالا پاشو خودم میبرمت...

دوباره بازم اون صدا... بی فایدست...اون صداتو نمیشنوه...

«با فریاد» چه کارش کردی عوضی؟

دُنی پاشو.... اینم یه بازیه مثله همه ی بازیا...آره؟

وای چی شد؟ صدای چی بود؟

همه جارو گشتم...دیگه اثری از اون پسر نیست...یعنی کجا رفته؟...

وای چقدر هوا سرده...چرا پنجره بازه؟؟؟

میرم سمت پنجره...صدای زنگ خونه مانعم میشه...

بله؟

خانم ...خانم...یکی خودشو پرت کرده پایین...پسرم میگه دیده اون پسر اومده خونه ی شما...

نه...فکر نکنم...حتما اشتبا کرده..اینجا فقط من و دوستمیم...

باشه صبر کنین... بیام ببینم چه خبره...

میرم سمت ِ جسد...ا ِ چه قدر قیافش آشناست...من اینو جائی ندیدم؟

نمیدونم...خانم من ایشون رو نمیشناسم...دوستم حالش خوب نیست...من میرم...

الان پلیس میاد  همه چی معلوم میشه...

رسیدم بالا...وای اینا چیه...اینارو کی رو دیوار نوشته...؟؟؟

دُنی پاشو ببین چه خبره اینجا...

...سکوت...

بازم صدایی زمزمه کرد...فرار کن... فرار کن...

این برگه چیه؟ کی نوشته؟

بازم اون صدا...دوستت مرده... بهت گفتم صداتو نمیشنوه که...

وای اون پسر...یادم اومد...

به سرعت دوییدم پائین...

چقدر شلوغه...     برین کنار..میخوام ببینمش...

ا َه چرا هل میدین...؟

شُک شدم ...فقط فهمیدم دیگه نیستم...خانم؟ خانم؟ چی شده؟ فامیلتونه؟...صداها کم کم قطع شدن..

.جیغ... جیغ .....جیغ...

دوئیدم...دوئیدم...

فقط فهمیدم زانوهام خم شد...

پرت شدم...

و آخرین چیز، خونی بود که روی آسفالتو پر کرده بود...

....

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 14:3  توسط شاید آدمم  |